سریال تاریخی روشن تر از خاموشی، روایت زندگی و چالشهای سیاسی و فرهنگی در شیراز قرن ۱۰ هجری.
Ask about this video. Answers come from its transcript only — with the timestamp, so you can check them.
Generated from the transcript and can be wrong — check the timestamp.
Key Takeaways
- تاریخ و فرهنگ قرن ۱۰ هجری در شیراز به خوبی به تصویر کشیده شده است.
- علم و فلسفه در کنار سیاست و قدرت، محور اصلی روایت هستند.
- تلاش برای حفظ وحدت و مقابله با فتنههای داخلی اهمیت ویژه دارد.
- نقش خانوادههای قدرتمند و وزرا در اداره حکومت محلی برجسته است.
- مشکلات اجتماعی و فقر در برابر ثروت و قدرت طبقات بالا به نمایش درآمده است.
What the video covers
- داستان در سال ۹۹۸ هجری در شیراز و در دورهای پرتنش تاریخی رخ میدهد.
- تمرکز بر شخصیت محمد صدر فرزند ابراهیم قوام وزیر دارالحکومه و دغدغههای علمی و سیاسی اوست.
- بحثهای فلسفی و دینی درباره علم خداوند، معاد جسمانی و حدوث عالم از دیدگاه امام غزالی مطرح میشود.
- نمایش چالشهای سیاسی و نزاعهای قدرت میان حکام و وزرا در شیراز و مناطق اطراف.
- تأکید بر اهمیت کتاب و علم در آن دوره و نقش واسطهها در رساندن کتاب به دست اهل علم.
- روایت خوابها و تعبیرهای نمادین که به وضعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان اشاره دارد.
- نقش خانوادههای قدرتمند و تأثیر آنها بر سیاست و اداره حکومت محلی.
- نمایش تضاد میان طبقات اجتماعی و مشکلات مردم عادی در برابر قدرتهای حاکم.
- اشاره به اختلافات و توطئههای دربار و مبارزات برای تثبیت قدرت.
- تأکید بر اهمیت حفظ وحدت و یکپارچگی ملک و مقابله با فتنهها و دشمنان داخلی و خارجی.
Chapters
Full Transcript — Download SRT & Markdown
Speaker A
۴۰۰ سال پیش امام غزالی در این کتاب در باب سه موضوع علم خداوند، معاد جسمانی و حدوث عالم حکم به بدعت و تکفیر فلاسفه داشت.
Speaker A
چهار قرن از واقع او گذشته و هنوز هیچ دانشمندی نتوانسته پاسخی در خود به اشکالات غزالی بدهد. اکنون سال ۹۹۸ هجری است و من محمد صدر فرزند ابراهیم قوام وزیر دارالحکومه شیراز، ۱۸ سال پیش ندارم. دوش خواب دیدم آبیه اقیانوسی را لاجر سر کشیدم، آبی که به رنگ قوس و غضب بود. تعبیرش چیست؟
Speaker A
زمانی نکو خاک علی ملک هزار پاره عثمانی در مغرب، ازبک در مشرق، پرتگالی در جنوب و مدعی آن تاج و تخت در داخل. اکنون سال ۹۹۸ هجری است و من عباس میرزا فرزند محمد خدا
Speaker A
۲ و اندی بیش ندارم. دوش خواب دیدم همه آب اقیانوسی را لاجور از سر کشیدم، آبی که به رنگ گوز و گزه بود. تعبیرش چیست؟ ای کتاب و شفای شیخ رئیس ا، یکی هم اصول مرحوم کلینی، میرزاز تو بساط چشمه کوسرت غیر اینا کلوم و کتاب
Speaker A
تازه دیگه چی چی داری؟ والا غیر اونایی که همش شونه صدی دیگه هیچی. اما نوبه ماضی قول شروع علامه هلی و قوشچی بر تجریدالکلام خواجه نصیرو بهم داده بودیم رومسیا آمو هنوز که دستم نرسیده. والا چه مشتری از شما کتیست اینجا بیایید؟
Speaker A
اگه ۱۰ تایی کتاب بخر عین شما میداشتیم. روزگارمون بعضی بود که میبینی چه شغل و روزگاری. بعضی برای شما میرز که واسطه رسیدن کتاب به دست اهلش هستی.
Speaker A
بله خب این هم حرفیه. اقلش که یک خردهای دلمونو تسلا میده. برای تسع بیشتر این چند تا سکو هم زمینش ممنونم آقا ممدم. خدانگهدار. خیر پیش سلام مخلص خدمت حضرت قوام برسونید. از آقازادهای که سالش به سن رسیده قلم مشخد دست میگیره جز توق نمیره که
Speaker A
حالی دو سن ۱۸ کتابخوارم بشه. چه توفیق فارسی و عربی یا که هیئت و ریاضی و کلام و حدیث. شما مو میبینی ابراهیم قوام پیچش وقتی که معلومم شد تو این فقره جنم غریبی داره. آها خودم مشوقش کردم. مکتبخونه شیخوان
Speaker A
کفافش نبود. شیخ دینانی رو براش معلم سر خونه آورد. حالام که نشون محفل اون سه شده منصوریه وهم کتاب خوندنشو نداره. قاهمه چند چون گردنشو دارم تو هر چیزی دنبال دلیل و برهونه ولو اون مطالبی که به سابقه سنت قرنهاست از طرف همه پذیرفته
Speaker A
شده. این پسرو هم الان که گرفته اشتلوم و قلقله بلوغه پس سب و فروکش میکنه. البته اگه زیاده آتیش زیر دنبش نذاری.
Speaker A
یکی دو سنبله دیگه هم که دست دختر دوییش سیمینگلو گذاشتی تو دستش معقول میاد تو کار اهل قاعده.
Speaker A
خدا از دهنت بشرف جان شربتتو بخور تا گرم نشده کار کن. خب بله مرغوبه درشت و خوشرنگ و بیزوی حاصل توصیه شما بود. بیواسطه سوداگرا فلهای از یه قواص بهرینی خریدن که چند تا ایطورم از بار درراومد. مبارکت باشه.
Speaker A
ممنون. راستی کاکو از غافله بار شکر به انگال و شال کشمیر چه خبر؟ را بیخ باشه این هفته او هفته باز برسه به بار شترای وزیر دارالحکومه شیراز و حتی قطع و طریقونی هم به چش ناموسی نگاه میکنه
Speaker A
یا عالی. البته شرطش ایه که سر با الباقی وزرای دارالحکومه نداشته داشته باشن. بیا بین بیاد بدو بیا بدهم بدهم بده آی آی پسر ب اینجا اینجا با بله فرمایش ای جوانه اینم تو پسر ابراهیم قوام نیستی یه کمی بیشتر فشار بیاری استخون دستم خورد
Speaker A
میشه پیر متکدی هرتوری پرجور مثل تو نوبر. والا ای زور بازون نیست وزیرزاده از اون گراسنگیه از اون سه گوهای بیشمار بماد که خرج این کتابا میکنی یکی دو تا هم به ما بده تا اگه این کتابا تو رو به بیراه برد آخر
Speaker A
دعای خیر ما هم داره به راه سوا برگردونه. عجیبه آمتیزی این گوش گدا نمیشناسه. تو هم میتونی به خودت ببالی که تو این فقرو با بعضی بزرگ پیوند زدی. زبانت باختهتر از عقلت. پسر ما هم روزگاری استا سر پر سودایی داشتم که امروز کارم به
Speaker A
این جای کاتی کاتی کشیده. حالا اگه دلت نیست جهت رفی از خودت بخشش کنی پس یکهای بده تو دعا بکنم کسب پررنق فوات حلال بشه کسب پدرم بیعای شما هم حرام نمیشه. هی بجام بیروزگار ای بجام بیار نیست داری
Speaker A
سکهای بهت میدم تا دعا کنی خدا همه اونایی رو که مایع ذلت امثال تو شدن به راه راست هدایت کنه. ای جوون ناز پرورد خام که جزو که تو کتاب خوندی هیچ زندگی عالیب نیست. هی مصببین تو دارالحکومه شیراز نشستن همون جایی که پدر
Speaker A
تو هم وزارت داره. وای حال تو سرنوشتی متفاوت با او نصیبت میشه. اینه تو چشات میخونم اینو تو چشات میخونم. پسر قوا سلام سلام سلام سلام علیک سلام آقا محمد سلام دختری خوش آمدین با اجازه. خب اگه اجازه بفرمایید من مرخص میشم من
Speaker A
سلام به منم به زن کاکام برسون. چشم روچی میرز و حبیب ها. بله بانو د تا از خدمهها رو همی برادرزادم کن تا خونهش رو رو تخم کیشو. چرا باید تو ولایی که پدر و منصب وزارت داره هر دم دقیقه به شمار فقرا اضافه بشه مادر
Speaker A
گمون میکنی با پشت کردن پدرت به دارالحکومه احوال مسمنده این خطه بهتر میشه. اقلش تیر نفرین ستمدیدا متوجه اون نمیشه. ابراهیم قوام ای تو شیراز وزارت داره مسلم بود. اون برای خدمت به همین ستم دیدههاست و الاکنت و احترام و عزت چی کم داره که فرضاً بخواد
Speaker A
با تنپیچه شولای وزارت اونو به دست بیار بیاره ها؟ تو دارالحکومه متراکم از قزلباشی شیرازی خدا لایق دیدم باید باشه که اقلاً کمی هم صلاح و مصلحت علی خطه و تأمین بشه یا خیر که چی بگم. والا شاید تقصیر پدر نی که پسر خیالدیش
Speaker A
قواعد بازی روزگارو خوب نمیشناسه. پسر خیالباف گفتنی کمال اندیشه یحتمل به خاطر همین معناست که میون اقسام علوم بیشتر به علوم عقلیه رغبت داره. ش مرحبا با دختر مرحوم همزیرزا صحبت کردید تختگاه که بودیم سربندیست شما و تا خانه
Speaker A
ایشونم رفتیم. خب کشیان نشد. مسوقید که در بزرگی اسباب سلطنت شما اهتمام زیاد کردم.
Speaker A
اونوقت که شما را موازی قلب و گمع هزار مدعی بدخواه به جای پدر بر تخت سلطنت نشاندهایم رومان نمیکردم روزی برسد که از پس راضی کردن یک دختر بچه هم برنیایید.
Speaker A
کیش این دختر بچه که میفرمایید جناب وکیلسلطنت یادگار برادر مکتوب ماست. روان نیست در حق او جوری رفتار کنیم که روح پدرش رنجیده شود.
Speaker A
ملاحظه رنجش روح برادر مرحومتان را میکنید. اما ملاحظه منو که حکم للف و سرپرست تو رو دارم و کوشندگان برادرت رو به قصاص سربیدم نمیکنه.
Speaker A
وصلت من با این دخترک بنیان حکومت تو را مستحکمتر میکند. پسر. اینطور است پس چرا بی مشیرت با ما یک به گله آلامود فروستادید تا پدر مخلوع ما را علاوه فرزندانش ابوطالب میرزا و تهماس میرزا به گزوین میآورند.
Speaker A
تو فکر میکنی برای چی؟ من از باب اینکه اگر ما برگریزای شما رفتار نکردیم و تغیر شاه لازم شد شاه ماضی به یکی دو شاهزاده در دسترس بشن خام اندیشه نکن. جوان گله آلاموت به گیلان نزدیک است. محتمل بود شاه ماضی و پسرانش
Speaker A
به یاری مخالفان تو به عمق فرار کنن و در کنف حمایت خان احمدی گیلانی که رغبت زیادی به تو ندارد ایجاد فتنه کند.
Speaker A
معود بفرمایید. در موقع حمله چرا پس کشیدید؟ باشد برای یک وقت دیگه. شب خوش.
Speaker A
شب خوش عباس میرزا. به صلاح تاج تخت توست اون کنید که من حکم میدونم.
Speaker A
چه بهتر میدونید در کار انتظام مور اشد درایت رو دارم. من اون دختر رو میخوام.
Speaker A
دیگر با شماست به چه جسم او راضی کنید. تا ببینیم. این جوان خودخواه و گوستاخ هنوز سال سلطنتش به دو نرسیده انگار قسته لنگ و لگدن انداختن رو داره. لیخت نج سلطنت قم بم جرم ه ه ه ه
Speaker A
Come on. Come on. شمشیر لریک گلافلیوس هرچقابهیک شوجا فرهاز خان دلیر و شیخ احمد آقای وفادار در پناه شاه ایرانن Ab گداخان بیان آدم از هر دست میدهد از همان دست پس میگیرد خاصه این تما که هم از شوربا گوم ماند هم
Speaker A
از حریم کاشا حتی دیدن جنازهش هم برای من کراهت دارد. شوهر شما مللی مهربان ما آلگلیخان شامنور را این لعین در جنگ سوسفید از ما جدا کرد تا ما را دستآویز اقتدار خود کند. اون موقع از بیمه جان هیچ نگفتیم و حمایتش را
Speaker A
پذیرفتیم. اما در دل تخم کینهاش را کاشتیم. در محاضره گله حرات به دست ازبکان برگم توصیه ما به نحوی در کمهرسانی اصول کرد که آلگولیخان را تک پاره کرد. حالا هم ما به این گقام او را تیکه پاره کردیم. یاندون خان ببین
Speaker A
بیز یاندون خان اما به مصلحت این مدت را دم برنیاوردی. دیش مدت حتی چون واسطه جلوس ما برخت شده بود، دستش را در مداخلات کشوری و لشکری باز گذاشتیم.
Speaker A
اما این اخیرت به حدی در وگاهت بیلاحت شده بود که دیگر در نحوه ایش و هیشتت و تفریح ما هم مداخله میکرد. بیپروا شده بود.
Speaker A
پیش دیگران با ما به زبان پرخاش صحبت میکرد. دارتیار خبر مرگ این دهین را به همه اردو برساند.
Speaker A
از اقرانش نمیخواهیم احدی زنده بماند. صبر کن عباس میرزا این آیر عباس سر فید شد. فرمان ما قاتله نزدیکانش دیگر برای چی چاری کشت زده کشتی. کشت اینها بمانند یک جای دیگر علیه ما توطئه میمانند. خانمی شیخ احمد آقا قربان
Speaker A
از این ساعت شما به مقام که از باشه دربار منسوخ میشکر درگاهیم. جناب همایونی آسیله خان و میزان لطف لایت مادال سلطنه بیفوت وقت به حضور ما بیاید. گوران محمد شریف خان تابوش و سه تن دیگر از یاران وکیل و سلطنه مردم از اردوگاه
Speaker A
گریختن. فرمان میدید گروهین روانه تعقیبشو کنین. خیر کارهای واجبترم هست به وقتش اونها هم به سزای خیانت خود خواهند رسید. بروید ضمناً اسباب سفر مهیا کنید جهت رجعت شاهزاده خانم زینب بیگم بی تختگان مایم. من قبل انتشار خبر مرگ ولی
Speaker A
شما در دارالعلومه یزوین باشید. تشریف آپارا جناب مدد پیک چاپار و خط و خبر عدیدهشرت میدهید. شاه تضمین دا جهت مگر به سلطنت پسند نمیدید تا میان اصفهان و شیراز یکی را انتخاب کند. سنت مایریم عالم معزز تختگاه جناب
Speaker A
بهایالدین عاملی و جنابان میرداماد و میرفیندلیسکی هم در مسیر این سفر به ما ملحق شوند. ما در صدد یکپارچه کردن ملک متشدد هستیم و این معنی بی معاودت علمای وجهیالم میسر نمیشود. حالیه که برای تماشای شیراز پی اصفهان و
Speaker A
جهت خبردار احوال و گرفتار رعایا خواهیم آمد.
Speaker A
باشد از طرفین صادر نشده لذا لذا با مینای شرابی خاصه شاهی که برایت فرستادهایم خمار توهم بیجا از سر به در کن. حتی اگر شیراز را به پایتختی پسند کنیم امیرالمرای هر خطه دیگری را که تو پسند کنی به میمنت
Speaker A
غلبه تو بر بکتاش خان حاکم ملعون یزد و کرمان باقیست دیگر غلام الباقی دستخط شریف را مایلیم خود در خلوت بخوان بسپارید از نفرات پیک ویژه سلطانی که خسته از گرد راه رسیدهاند پذیرایی شایان شود.
Speaker A
همان که جنابان مسموع شدند، شاه جوان به سوی این خطه میآید. تا بلکم میان اصان و شیراز یحتمل این شهر را به پاتختی برگزیند و لذا ثواب است هرچه زودتر خاص و عام اهل شیراز خبردار این خوشخبری بشوند
Speaker A
و خود را جهت استقبال شوکتمند موکب شاهی آماده کنند. الحال میتوانید تشریف ببرید. تو بمان میرزا جان بید.
Speaker A
جای درنگ نیست میرزا. خواسته که از طریق منحیان خویش باخبر شدیم که این جوانک کین توز بانی به تخت نشستن خویش و حامی ما مرشد قلیخان را هم هلاک کرده است.
Speaker A
سلام علیکم. سلام علیکم. سلام جناب قب. علیک السلام جناب قب علیک سلام آقا سلام سلام آقا سلام خانم سلام علیکم جناب قوام سلام تو چطوری هر روز کلو به سلامتی شما منم خوبم جناب قوام میگم حالا چی چی شده مرد پرمشغلمون این
Speaker A
بیوقتی روز خونه اومده یکی خبر ولوله بود خواستم شمام زودتر بودیم قاصدک خوشخبر باشی انشاالله شاه عباس تو راه شیرازه با ۵۰۰ ملتزم و ۱۰۰ قزلبا شوخمزگی که نمیکنه آقا جون شوخی باشه یا حرف ضد حتی محتمل شیرازو به
Speaker A
پاتختی بگیره علی ای حال همیقدر که بیاد و واقف بد و خوب رؤیای این خطه بشه جای شکرش باقیه بگمونم ناصر خسرو قبادیانی بود که میگفت گفتم مرکب قدرت شاهی سوی هر خطهای که تاخت گذاشت عاقبتال جز واویلا و افلاس
Speaker A
مردمون هیچی بر جایی نگذاشت سلام آقا محمد سلام از مست دخترتی سلام علیکم پدر محمد خوب نیست جوون که حکمتجویی مثل تو زرنکرد پاره کنه شایدم اومدن شاه برای ملک بیبرکت نباشه.
Speaker A
اسباب برکت که عرق جبین و زحمت حلال رعیت زحمتکشه. مصببالم که فیض روحالقدسه. این میوند یه جایی واسه شانمونه.
Speaker A
خب کار شاهم پاسداری از همین برکته نه. ا این شاه قزلباشو که من ناپخته نمیشناسم. اما شنیده و خوندم که بیشتر شاهون ماضیه برکت این ملکو به باد فنا دادم.
Speaker A
کن محمد اگه چیزی بفرمایین من میرم داخلمه هاگولو تو برو تا منم بیام ببخشید خدا که تو رو به من و مادرت تو سن سال کهولت بخشید زنم ای بود که پسر هم عقبه پدر نوبه پشت لبس سبز گردن معقول
Speaker A
تاجری میشه به کسب حلا اما تو به سه نرسیده قلبه مشقیخت دست گرفتی از هفت نگذشته آن موزج و سه هفتهای فرا گرفتی در ۱۱ صرف و نف تو ۱۴ نیمی از قرآنو بردی تو همه سالها به نوعی کتابخون
Speaker A
و کتابخوار شدی که صلاح دید متصل مادرت به مدرسه منصوریه فرستادمت تا در آطیه ملایی بشی مایه مباهات اهل شیراز اما حالا تو اول قدم سینه به حصیر مالیدنت بیاعتنای به عقل راه حرفای به غیر قاعده رو میری که چه بابا
Speaker A
بهتر نیست به جای انقل متصل و افراط در چند و چون هر چیزی به تبعیت و تقلید از بزرگی که چندین پیراهن از تو بیشتر پاره کردن اکتفا کنی ها پسر گل جسارتاً عرض میکنم آقا جان من به مطابعت و تقلید از کلام الله اهتمام
Speaker A
میکنم که فرموده افلا یعقلون افلا یتدبرون با اجازه چی شد آقو کن بانو چیزی نیست هی راست راسی که بیرا نگفتن دشمنی شیرینتر از اولاد نیست مرزا حبیب پاور بانو دست و پنجهت درد نکنه شربت بهار نارنج هی هی هی روچی شم همین الان
Speaker A
آقو طور به امواتت فکر هر کیو نمک کنی فکر این ضعیفه پیت گوریور بکن شما که پس حرص و قیص طوری میشی فاطمه بانو والا نصف جون میشه میترسم فاطمه میترسم از روزی که تو چکنم بدعت بیفته و
Speaker A
من قبل به خود اومدنو سرشو به باد بده ای حلوای تنانی تا نخوری نداد قالی طفلک معصوم به قول کاکام خال اختلاط سن بلوغ و نبوغ خدا دادشه جوون که نزدیک شد به ۲۰ میگه هیچکی مثل ما نیست
Speaker A
اما سن طقیان رد میشه و لیملیگ سنبله اعتدالم سر میرسه مگ برای همه بندگون خدا به غیری بوده آق چاره اینی مسئله اوم تألیف غلوب و ولا غیر معقول بد نیست روزا تو امور حجره کمی بیشتر تنشو به کار بگیری دستش که
Speaker A
بیشتر مشغول کار به قاعده بشه سنش کمتر تخته بند افکار به غیر قاعده میشه که چه خوب بلدی پیرمرد بدع و قر آروم کنی شربت بار نارنج حضرت قوام هیچ شربتی تو دنیا برای ابراهیم قوا شیرینتر از فاطمه بانو نی میر حبیب
Speaker A
خب دیگه من میرم داخل پیش سیمینگ اما خودار چه دیدی آقا شاید پسوی به این وصلت محمد و برادرزادم همچون تعریف رم از دهن پسرت راجع به زنش بشنوفی ایشاالله ایشاالله ایشاالله عجیب نیست که جلوار حکمت فلسفی ایران
Speaker A
جلوار چابوک سوار قافله شاهی هم باشد. چابک سواری حقیر سرقه سری این حیوان نجیب است. حضرت همایون اما جناب شیخی بهایی انگار جوری تناسا و تنبل است که تاوان تاخت چهارنل به همراهی با ما را ندارد.
Speaker A
جناب عاملی تنبل و تناس نیست. اگر در عقب غافله میراند از آن جهت است که ازش نمیتواند بار فضل و دانش او را تا بیاورد. برای همینم آهسته حرکت میکنی؟ شاید شاید آرام و با تو معنی نمیاید جناب آین و این
Speaker A
نشان خزوز فروتنی شماست در حالی که جناب میرداماد با بیادبی و خودخواهی پیش ما اسب. اشتباه نکنید جناب آقایی تند راندن حضرت میرداماد از سر خودخواهی و بیادبی نیست پس ایشان یقین میداند چه مرد دانشمند و فرهیختهای را برش دارد و لذا
Speaker A
از شوق و نشاط تاخت برداشته و از ما پیش افتاده است. شاید جناب میرفندسکی برخلاف جناب میرداماد که تند میره و جناب شیخ بهایی که خوند شما میانه میرید سه عالم در قافله و سه شیوه حرکت راستی که چندگانگی علمای عهد ما مثال
Speaker A
زدنیست جناب همای خب البته شما در عهد شبابید و دوران جوانی انشاالله آن اندازه عمر خواهید کرد که لااقل یگانگی مستدام ما ستن را هم ببینید هی سلام علیکم آقا جون سلام محمد صبحر به مادرم سفارش کرده بودین بیام حجره
Speaker A
که اومدم بار شکر بنگال امرو میرسه اما از اونجایی که دارال حکومت گفتم بیای که تحویل بار با نظارت تو انجام بگیره هر شما بخون آقا خوبه نقدم به این بندگون خدا کمک کن تا این پارچهها رو جابهجا کوچن
Speaker A
خب همشیر پس جناب خان او شما رو فرستاده ولی امرتونو بفرمایید دخترا اگه کار عاجلی دارین نوبه دیگه مصد اوقاتتون میشه تارک نکنید همشیر چه ایجاباش چه دارالحکومه کاری جز خدمت به اهل خطه ندارم کنیز شما بیوه کمال قاسم سرباز خشون حکومت
Speaker A
فارس هستم و اطفالم یتیمای او هستم. همون اول کار پی کشته شدن ایشون تو جنگ کرمون وعده وعده مستمری داده بودن اما تا امروز دری قضیهای پول سیاه آقا جون گدا صفت نیستم که به گدایی حق ضایع شده مردم اومد باشم
Speaker A
اما چه کنم که شکم گرسنه و تن به رهنهای پنج تا یتیم پاپتی ناجور دستا گیرم کرده از فرد ت نحیفی و لمللوشی هم که دیگه خون به بدنشون نمانده تا سگی صورتشونو سرخ کنم شما که خودتون دارین میبینین
Speaker A
خدا شوی شما رو بیامرزه و به فرزندای شما حرکت عاجل ارزمیمه عید از خط تشریف ببرید دیوانی نزد تحصیلدار دارالحکومی آمیز محمود مود قاضی عسکر ایشاالله که با عنایت ایشون رفع گرفت وگیر بشه بفرمایید خدا سایه شما رو از سرما انشاالله که
Speaker A
خیر پیش دختر دست درد نکنه بیا اینجا بریم بچه بریم عرضی داشتم همشیره به دیوانخانه که تشریف بردین به هر علت و به هر عنوانی که نتیجه مقبول حاصل نشد صبح فردا فرزند ارشدتونه یه توک پا بفرستین اینجا تا انشاءالله جناب
Speaker A
ابراهیم متفا الاجمال خودشون گره از کار بسته ی انقلاب بکشن خدا پشت پناتون باشه آقا جون بیا این تبین بیاین سلام علیکم سلام سلام علیکم سلام سلام دستخط ابراهیم قوام تو دارالحکومه شیراز او اندازه اعتبا بار داره که بنده خدا
Speaker A
خجالتکش قیقاش دوبارهای حجره نباشن اگه خامی کردم جسارتونه ببخشین خدا کنه تا به دارالحکومه برم و برگردم چیزی از بار شکر مونده باشه خیالتون راحت بیکم و کاست همه بارو تحویل میگیریم این رو که میدونم اما میترسان پی تحویل
Speaker A
هر مسبندی که از در حجر رد میشه یه پیمونهشو رایگون بدی شأن حجره ابراهیم قوام عجله فرمایشده شکر بنگاله که تزیین سفره تاش تعیونه نیاز مستمندای شیراز اما با سکههای حلال دخل پدری راحتتر رف و رجوع میشه سلام علیکم سلام
Speaker A
حضرت قوام گبر بیا اینجا سلام سلام سلام سلام سلام قایم باشک بازی گرفته جناب استاجلو ای کاش کودکانه بودیم مشغول بازی کودکانه و ناقل مردانی درگیر بازی خوفناک بزرگان مگه چه شده تو رو مشوش حرف بزنم دوشن حاکم فارس ولی نعمت ما پینه از چشی
Speaker A
حاکم شیرا ز متواری قلخر شد شبانه و پنهومین با کلومی خزائین و اهل کثیره گوشی جنگید فرمان پناه بر خدا که چه یتمی یه نحوی بو بردی که شاهی نوخواسته به دست او میاد برای چی به قصد او کااکو
Speaker A
شاه جوان همان سال اولی به تخت نشستن کشتن چند از تباقی قزلباجو به یاقوبخان وا گذاشت و در عوز حکومت خیته فارسو به اون دید اما خان فارس سربندی غلبه بر بکتاش خان حاکم یزد و کرمان جور مستر شد که
Speaker A
بیجازت شاه جوان برای کرمان و یزد و دیگر شهرهای این نواحی خودسرانه حکام میکردید مصبوب شدم که حتی به اند شهرت داده که مادرش من قبل درآمدن به عقد پدر به ابرام خان در حرم شاهمان اردار شده یعنی خان فارس خودش این خبر او رو پخش
Speaker A
کرده کرا نه حالیه که تقریباً همه خده جنود بریت فرمان اونه ۲۰ هزار سپاهی سواره و پیاده جنگاز میده با چوپیچه این شایگ فرزند شاهداد ماسبی یهتمیل میخواد در وقت مناسب دو سلطنتم بکنه ای مثلاً شاه نوخواسته رو این قسمت
Speaker A
اخبار به جانب شیراز کشاندی خب حالا حالا که حاکم فارس پس و پنهونی زده به چاک جهده شما و بنده چرا باید از ایتو پس و پنهونی حرف بزنیم کاکو رو که جای کاکو نمیگیرن سلام علیک سلام علیکم
Speaker A
از روز برفی نترس کارداش از دیگر روز برفی بترس زمانی که سر همسایه را میتراشن تو هم سر خودتو نم کن صلاح اینه که این روزا کمتر به دارالحکومه آمده کنه پای مو که به شایکه به این شهر برسه مسلماً رقبای خونی
Speaker A
یاقوبخهان به ویژه امیران طایفه ذوقتر نارضایتی غلیظ خودشون رو در محضر شاه آشکار خواهند کرد بازار تهمت و افترا و پاپوش این رونق بگیره اون وقت ای بسا یکی دو سه چون بنده و شما هم در مقام منصوبین خانم متواری
Speaker A
مورد غضب شاهانه قرار گرفته و دنیامون بشه آخرت یت علی ای حال گمان میکنم که در این اوضاع اتیاز بدید بر که حساب پاک از محاسبه چباک کاکو بنده هرچند بیمه اهل شیرازو دارما اما بیم خودمو ندارم بیم خود نداری لااقل بیناک همسر و فرزند
Speaker A
یکی دونت باش در آشفت بازار صفیحان تیش نی قدرت اونچه که پشیزی اعتبار نداره حساب عدل و انصافه ساقیا
Topics:تاریخ ایرانشیرازقرن ۱۰ هجریامام غزالیفلسفه اسلامیسیاست ایران قدیموزیر دارالحکومهکتاب و علمنزاع قدرتسریال تاریخی


![نماهنگ ” کوچه غدیر ” [فارسی – عربی] | گروه زهرائیون | ع… — Transcript](https://i.ytimg.com/vi/hojdHsDm2uY/maxresdefault.jpg)








