فیلم ایرانی قصهای درباره زندگی، مرگ و پشیمانیهای انسانها با تمرکز بر داستان احمد احمدی و تأثیرات آن بر اطرافیانش.
Ask about this video. Answers come from its transcript only — with the timestamp, so you can check them.
Generated from the transcript and can be wrong — check the timestamp.
Key Takeaways
- مرگ ناگهانی میتواند زندگی افراد و خانوادهها را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.
- پشیمانی از کارهای انجام شده یا نشده، یکی از احساسات اصلی انسانها پس از از دست دادن عزیزان است.
- واقعیت زندگی گاهی بسیار غیرمنتظرهتر از قصهها است.
- رفتارهای ناعادلانه و فساد میتواند به افزایش رنج و مشکلات افراد منجر شود.
- قدر لحظات زندگی و روابط انسانی را باید دانست چون هیچ تضمینی برای فردا وجود ندارد.
What the video covers
- زندگی پایان مییابد اما مرگ همچنان ادامه دارد و واقعیت گاهی شبیه قصه است.
- قصه فیلم حول محور احمد احمدی اصل است که ناگهان کشته میشود و تأثیرات آن بر خانواده و اطرافیانش.
- احمدی نمیدانست که آخرین بار است که دخترش را میبیند و دلش را شکست.
- فیلم به پشیمانیها و آرزوهای انسانها برای بازگشت به گذشته و اصلاح اشتباهات میپردازد.
- مرگ ناگهانی و غیرمنتظره به عنوان یک حادثه تلخ و غیرقابل پیشبینی نمایش داده میشود.
- نگار، دختر احمدی، با حسرت آخرین برخوردهای پدرش زندگی میکند.
- شخصیتهای دیگر مانند آقای محمدی و حاج اسد نیز داستانهایی مرتبط با مرگ و اعتیاد دارند.
- فیلم به نقد رفتارهای ناعادلانه و فساد اداری نیز اشاره دارد.
- احساسات انسانی از جمله غم، عصبانیت، پشیمانی و امید در طول فیلم به تصویر کشیده شدهاند.
- فیلم تأکید میکند که هیچ کس نمیداند لحظه بعد چه اتفاقی میافتد و باید قدر لحظات را دانست.
Full Transcript — Download SRT & Markdown
Speaker A
زندگی به پایان میرسد اما مرگ همچنان ادامه دارد.
Speaker A
بعضی وقتا قصه ها شبیه واقعیتن اما خیلی وقتا واقعیت شبیه قصه است.
Speaker A
واقعیت انقدر واقعیه که هر لحظه میتونه اتفاق بیفته یه دقیقه پیش یا یک ساعت بعد
Speaker A
یا یه روز دیگه این همون چیزیه که بعدها براش افسوس میخوریم.
Speaker A
کاش نگفته بودم کاش انجام نداده بودم کاش نرفته بودم کاش
Speaker A
اگه آدم میدونست این چیزی که الان داره اتفاق میافته آخرین باریه که داره اتفاق میافته باز هم همون کارو میکرد.
Speaker A
اجازه میداد شروع بشه و تموم بشه یا می ایستاد و خب فکر میکرد شاید حتی گریه هم میکرد.
Speaker A
مثل همین ماجرایی که برای احمد احمدی اصل اتفاق افتاد.
Speaker A
اگه آقای احمدی خبر داشت که قراره یک ساعت بعد کشته بشه بازم همین کارها رو میکرد.
Speaker A
به خودش اجازه میداد که دل دخترش رو بشکنه اما اون نمیدونست و دل دخترش رو شکست.
Speaker A
الان؟ الان یعنی چی؟
Speaker B
جناب رئیس بیخود کردن وقت اداری هنوز شروع نشده منم دیر نکردم به من که ایشون دیشب خوابشون نبرده زود پاشدن اومدن اداره.
Speaker C
ببخشید آقای احمدی اما آقای رئیس الان پرونده رو میخوان من بهشون چی بگم؟
Speaker B
خانم بهشون بگین پرونده تو گاوصندوق اتاق منه کلیدشم پیش منه منم تو راهم هنوزم دیر نکردم مثل همیشه راس ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه اداره ام.
Speaker C
آه
Speaker C
حرص نخور احمد.
Speaker B
حرص نخورم چیکار کنم؟
Speaker B
تو هم دلت خوشه ها مرتیکه با زنش دعواش شده صبح اول وقت پاشده اومده اداره.
Speaker B
میخواد نطق بگیره.
Speaker C
مربا میخوای؟
Speaker B
آره نه نه نه بهم عسل بده.
Speaker C
نکنه دنبال بهانه است.
Speaker B
همشون همینن چون عرضه ندارن چون به ناحق صاحب پست شدن سعی میکنن با خراب کردن دیگرون خودشون رو بزرگتر نشون بدن.
Speaker C
شما دو تا هم زیادی با هم درگیر شدین.
Speaker B
میدونی چرا؟ میدونی چرا؟
Speaker B
چون خودش هم میدونه اون میزی که هیکل ۹۰ کیلوییشو پشتش قایم کرده حق من بوده نه اون.
Speaker B
مرتیکه بیشعور.
Speaker B
منم نیست فامیل کی بوده به کی پول داده پادوی کیو کرده که تونسته حکم مدیر کلی رو بگیره.
Speaker D
سلام بابا عصبانی؟
Speaker B
آره خیلی عصبانیم.
Speaker D
میخوای منم دعوا کنی؟
Speaker B
ببین نگار حوصله لوس بازیاتو ندارم زودتر برو آماده شو سر راه بذارمت مدرسه.
Speaker D
سرویس خودم نیم ساعت دیگه میاد.
Speaker B
این از اون پولاییه که بیخودی داریم خرج میکنیما.
Speaker C
وقتی عصبانی هستی بیخودی به همه چی گیر نده.
Speaker B
پس تا سرویست نیومده بدو برو دستشویی کاراتو بکن.
Speaker D
تازه الان بیدار شدم.
Speaker B
تو هنوز یاد نگرفتی که اول باید دست و صورتتو بشوری؟
Speaker D
من اول صبحونه میخورم بعد دست و صورتمو میشورم.
Speaker B
پس بگیر بشین صبحونتو بخور.
Speaker B
چیه چرا اینجوری به من زل زدی؟
Speaker C
چته تو؟
Speaker B
بابا اول صبحی اعصاب منو ریختن به هم.
Speaker C
این بچه چه گناهی داره؟
Speaker B
من چه گناهی کردم؟
Speaker C
یه نقاشی کشیده بود آورده بود ببینی.
Speaker B
بابا شما هم دلتون خوشه به خدا.
Speaker A
به همین سادگی بود برای شکستن دل یه بچه و رنجوندن یه مادر کمتر از اینم کافیه.
Speaker B
نخیر خانم کبری هنوز نرسیدم دیرم نکردم ساعت رو دیوار اتاقتون دقیقا ۲۰ دقیقه به هشت.
Speaker B
چه روزی بشه امروز.
Speaker B
موضوع ماشین که نیست به جرات راننده است.
Speaker B
مثل فشنگ رد شد.
Speaker A
اگه آقای احمد احمدی اصل میدونست که همین امروز قراره کشته بشه اگه میدونست که دیگه نمیتونه دخترش رو ببینه.
Speaker A
امکان نداشت باهاش اینجوری رفتار کنه و دلشو بشکنه.
Speaker A
آقای احمدی نمیدونست.
Speaker A
هیچ کس نمیدونه قراره یه ثانیه بعد چه اتفاقی بیفته.
Speaker A
خیلی وقتا ندونستن باعث آرامشه اما بیشتر وقتا ندونستن علت اشتباه کردن آدمه.
Speaker A
این درست همون وقتیه که آرزو میکنیم کاش میشد به عقب برگردیم کاش میشد به گذشته برگردیم.
Speaker A
کاش میشد همه چیز رو قبل از اینکه اتفاق افتاد باشه شروع کنیم.
Speaker A
برای مردن لازم نیست تو جنگ باشی دنبالش بدوی و منتظرش باشی ناامید باشی مریض باشی.
Speaker A
بعضی وقتا آدما بی جهت و بی دلیل در یک زمان بسیار نامناسب میمیرن.
Speaker A
مرگ مثل یه کلاهه که یهو میفته رو سر آدم.
Speaker A
مثل یه قطاره که وسط خیابونی ظاهر میشه که توش ریل قطار وجود نداره.
Speaker A
ظاهر میشه و با سرعت عبور میکنه و تو خدا رو شکر میکنی که به تو نخورد و خورد به بغل دستی.
Speaker A
امروز همه عزیزان ابراز میکنن که چقدر دوستش دارن.
Speaker A
اما اون دیگه نیست که بشنوه و ببینه.
Speaker A
این دختر نگار هر وقت به یاد پدرش بیفته یادش میاد که روز آخر چطور اونو دعواش کرد و از خودش روند.
Speaker A
حسرت آخرین نگاه پدرش حسرت آخرین بوسه روی گونه اش و یا حسرت آخرین باری که پدرش او را گرم در آغوش گرفت.
Speaker A
آقای محمدی لحظه مردن یادش اومد که اگه اون روز اعصاب آقای احمدی رو به هم نمی ریخت.
Speaker A
احتمالاً اون تصادف نمیکرد و دخترش یتیم نمیشد.
Speaker A
محمدی مطمئن بود که آه یتیم اونو زمین گیر کرده.
Speaker A
سه ماه بعد از رفتن مهری به دبی آقای محمدی فوت کرد.
Speaker A
مراسم ختم و تدفینش از مراسم ختم و تدفین مهندس احمدی شلوغ تر نبود.
Speaker A
حاج اسد کار و بارش خوب بود تا وقتی معتاد شد.
Speaker A
اعتیادش که بالا گرفت همه چیزشو کم کم از دست داد.
Speaker A
وقتی رحمت تصادف کرد و احمدی کشته شد اسد پاشو از ماجرا کنار کشید و هیچ کمکی بهش نکرد.
Speaker A
از وقتی هم وضعش به هم ریخت و ورشکست شد همیشه فکر میکرد آه رحمت گرفتش که سر موقع کمکش نکرد.
Topics:فیلم ایرانیمرگپشیمانیاحمد احمدیقصه و واقعیتخانوادهعشق و غمفساد اداریزندگی و مرگاحساسات انسانی











